... ولادتش خجسته باد....
راهي شده دلم كه بجويد مجال را
دستي گرفته بال و پر اعتدال را
راهي به سوي گم شدنم پويه ميكند
ميجويد عاشقانه حريم وصال را
در كوپهاي تهي به سرانجام ميرسم
اين بار روشن است، بخوان شرح فال را
آري تلاطم است، سماع است، ميكده است
از نو بريز ساغري از اشتعال را
در دور هشتم از نفست گرم ميشوم
كاهي گرفته دامن باد شمال را
در كوچههاي آبيتان پرسه ميزند
آئينه كن دوباره دو چشم غزال را
بگشا ميان اشك و دخيل و غزل دري
بر من- کبوتری که ندارد دوبال را!-
راستي... سيد وحيد سمناني هم وبلاگش راه افتاد!