اول سلام بعد از كلي ديركرد دوم شاعر خوب و تواناي استانمون عاليه مهرابي هم وبلاگ نويسي را آغاز كرد. مبارك باشه. واقعا اشعارش خوندنيه سوم ... يه مثنوي عاشورايي
هفتاد و دو بار اين دل خود را يله كردم با پاي دلم در پي تو هروله كردم سخت است كنار تو در اين جمع نشستن در دايره دورترين جمع نشستن با لشكري از طير ابابيل پريدن در مسلخي از كينه قابيل پريدن برخيز و برانگيز كه آتش نفسي نيست در شهر كسي نيست در اين خانه كسي نيست برخيز و بپا كن تب سرخ هيجان را برهم بزن از ريشه زمين را و زمان را قرآن نفسش در تو گره خورده علم شو بر صفحه خون ريز خزان ديده قلم شو بنويس كه خورشيد سرِ نيزه قدم زد يك قافله درياي به خون شسته رقم زد بنويس كه در كرب و بلا رسم منا هست مشعر، عرفه، سعي ميان دو صفا هست - سعي دو صفا عادت بين الحرمين است يك مثنوي از گوشه چشمان حسين است - رمي جمره چيست؟ كه شيطان به زمين خورد اهريمن بد طينت انسان به زمين خورد تاريخ! نه... خمخانه اي از دُرد جنون است اين حج تمتع كه وضوخانه خون است برخيز و بپا كن تب سرخ هيجان را برهم بزن انديشه اصحاب خزان را
+
نوشته شده در 86/12/14ساعت 16:48  توسط حميد شرفی
|