يك غزل تلخ. ببخشيد كه تلخكاميها رو تكثير ميكنم!!!
فلاكت از در و ديوار خانه مي ريزد
بروي پنجره رد بهانه مي ريزد
چقدر آه، چقدر آسمان، چقدر آتش
چقدر خون دل از اين ترانه مي ريزد
#نسيم مرده تر از شانه هاي پاييز است
و برگهاي چروكيده را نميريزد
#
پرنده و خفقان درختهاي كبود....
هراس مرگ به دستان لانه مي ريزد
#
هجوم ثانيه ها... و سكوت و تنهايي
و بغض مي تركد، روي شانه ميريزد
چروك ميخورد و ناگهان ترين فرياد
ميان همهمه هاي شبانه مي ريزد......
#
صداي ملتهب "لا اله الا الله"....
درون قبر، يكي تازيانه خواهد خورد!!!