سوم ارديبهشت 81 تلخترين روز زندگيم بود.نصفه شب بود. من بودم و خدا و ..... اما پدر ديگه نبود!
آنشب نفس نبود كه از سينه تو رفت
دردي نشست و سوختنم را مدام كرد
آنشب فقط ستاره دنباله دار ديد
پيش نگاه من همه چيزم تمام كرد
رفتي و آسمان مرا رنگ شب كشيد
دستي كه نوبهار دلم را حرام كرد
حالا منم و دفتري از پاره پاره ها
غمنامه اي كه پشت سرت ازدحام كرد
شايد نديده اي كه چه از رفتن تو ماند
در باغ سبزمان گل حسرت قيام كرد
بابا! نميرسي كه سلامت كنم ولي
صدبار اشك چشم به رويم سلام كرد
يادش هميشه سبز
نامش هميشه جان
بر قله هاي سبز دعايم نشسته است!